امیرعلی و ایلیاامیرعلی و ایلیا، تا این لحظه: 14 سال و 5 روز سن داره

امیرعلی و ایلیا ( دوقلوهای شیطون بلا)

کی از یادم میره ؟

امیر علی  جان : امشب برای خواب خیلی بیقراری و گریه کردی , برای خوابوندنت تاب دادن بهترین کاره ! بغلت کردم و به سینم تکیه دادی و روی صندلی تابی نشستیم , تاب خوردیم و برات لالایی خوندم ( فقط من و تو بیدار بودیم ) لا لا لا گل پونه  ... امیر علی  مهربونه لالالا گل لاله .... امیرعلی چه ماهه ................... این لالایی رو وقتی تازه به دنیا اومده بودید واستون میخوندم , با اسمهای خودتون ! به صورتت که نگاه کردم یاد اولین بار که بغلت کردم افتادم , تو بیمارستان , گریه میکردیو وقتی اومدی تو بغلم آروم شدی , فهمیدی مادرتم و جات امنه !!! اون روز انقدر گریه کردم که چشمام باد کرد رو ص...
26 ارديبهشت 1392

22 اردیبهشت 92 (از دست شما )

سلام به پسرای باهوشم : مامان عطی نظر سفره ( ختم صلوات ) داشت , شما تو اتاق خواب بودید چه خواب عمیقی , من بعد از یه ربع اومدم بهتون سر بزنم که با این صحنه روبه رو شدم   حالا اینجا منو دیدی ول کردیا ایلیا خان , دو دستی داداشو گرفته بودیو داشتی شلوارشو میخوردی امیر علیم میخواست فرار کنه نمیذاشتی اینم مدل جدید خوابیدن ا میرخان که هرچیم من اینور و اونورت میکنم باز این شکلی میشی ( دستت درد نمیگیره  ) اینم ایلیا جون و خواااااااااااااااااب شیرین امیر علی جان : حسابی تو روروئک سواری استاد شدی , وقتی جایی گیر میکنی صدا میکنی که نجاتت بدم صداهای جدید درمیاری و حسابی شی...
23 ارديبهشت 1392

19 اردیبهشت 1392 (پنجشنبه )

سلام قند عسلای من پسرای خوبم چندتا چیز میخوام بگم که یکیش واسه خودمم خیلی دوست داشتنیه : * روز مادر بابایی منو و مامان عطی و حاجی مامان و آقاجون رو , رستوران بین المللی مروارید )شام مهمون کرد و کادوهاشم داد   * 12 اردیبهشت عروسی دعوت داشتیم . شمارم بردیم , پسرای خوبم خیلی آروم بودید و انگار از تماشای حرکات موزون خانمها هم لذت میبردین  در کل خیلی خوش گذشت بهمون مخصوصا که شما اصلا اذیت نکردید *چند روزه بیقراری دندون دراوردن دارید ( همش انگار لثهاتون میخاره ) انشاالله زودتر دربیاد تا راحت شین * و اماااااااااااااااااا : واستون قالب سفارش دااااااااااااااادم , بالاخره موفق شدم اینم نمونشه, من که خیلی خوشم اومده ...
19 ارديبهشت 1392

92/2/6

عزیزای دلم خیلی دوووووووووستون دارم ماشاالله روز به روز شیرینتر میشید , آدم میخواد بخوووووووووووووورتتون مامانیای عشقولی من 31 رفتیم واکسن 6 ماهگتینو با چند روز تاخیر واستون زدیم ( انقدر زنه بد اخلاقو عجول بود که آدم حالش بد میشد ) از اونجا رفتیم خونه مامان عطی که اگه تب کردید و بی تاب بودبد تنها نباشم ولی مااشاالله اصلا اذیت نکردید و خداروشکر اذیت هم نشدید , شبش دایی یزدانتون اومد اونجا و حاجی مامانم هم اومد پایین واسه شام و فرداش من رفتم واستون لباس خونگی خریدم و آخر شب برگشتیم خونه . خداروشکر اینم گذشت دو روزه روزی 10 دقیقه میذارمتون روروئک  خیلی دوست دارید اولش بلد نبودبد اما کم کم راه افتادید و کلی ذوق&nbs...
9 ارديبهشت 1392

28 فروردین 1392 ( یه عالمه خبر و عکس بعد از یه مدت تاخیر )

  سلااااااااااااااااااااااااااااام ... 6اهگیتون مبارک عشقای من ( پریروز بود ) وای که چه قدر دلم میخواست بیام و آپ کنم اما نمیتونستم .... قول مییدم دیگه تکرار نشه تو این مدت خیلی کارای جدید یاد گرفتید عزیزای دلم و خیلی اتفاقا افتاده که براتون میگم : اول اینکه سال نو شد و کلی یر یال تحویل با وجود شما خوش گذشت ( این اولین عید نوروز زندگیتون بود انشاالله 100 تای دیگشم میبینید ) ما قرار بود بریم نمک آبرود اما نشد که نشد روز 7 فروردین بابایی واستون گوسفند کشت و تو خونمون مهمونی دادیم و خانواده باباجون و من همگی دور هم جمع شدیم و گوشت قربونی رو به جای اینکه پخش کنیم چلو گوشت درست کردیم و خوردیم  ( با 1 تیر دو نش...
8 ارديبهشت 1392

پایان سال 91

عزیزای  دلم امسال هم تموم شد عجب سالی بوووووووود !!! از اولش تا ماه 7 برام پر استرس ترین روزهای زندگیم بود خیلی اتفاق تو این یک سال افتاد و بهترینش به دنیا اومدن شما بود انشاالله سال بعد خوب شروع میشه و تا آخرش همه اتفاقا خوب و شیریته ( آمین ) ... دوستای خوب نی نی وبلاگی سال نوتون مبارک ... دوستون داریم ... ...
8 ارديبهشت 1392
1